داستان واقعيست.
زمان... روز قبلش ... مکان yahoo messenger
* :جريان کوه چيه؟
- : تو از کجا فهميدي؟ هيچي... با بچه هاي دانشگاه داريم مي ريم کوه
* : کيا هستن...
- : فلاني و فلاني و .. فلاني...
* : اونم هست؟
-: آره... اونم مياد.
* :
- : چيه؟! ماه عسل که نمي رم.. يه جمع ساده و سالم دانشجويي! مي خوايم بريم کوه.
* :
حرف نزن ديوونه!
- : عجبا.. همه چيز رو بزرگ نکن....
خلاصه رضايت مي ده دختر بره کوه....
اونم روز بعدش ميره.. کلي هم بهش خوش مي گذره.... تا برسه خونه يه مقدار طول مي کشه...
زمان: عصر همان روز... offline messenges
* : هيچ معلومه کجايي؟! الان ساعت يکه... چرا نيومدي خونه؟
* : ديوونه ! من دوست دارم! تو رو خدا بيا... دلم شور مي زنه..

* : ساعت 2 شد... چقدر زنگ بزنم خونه خودت بر نداري. بيا
بيا بيا
* : ساعت 3 شد...! هر جا مي خواي بري برو! اصلا با اون هم برو... ولي زور بيا! بيا ... تو عمرم اينقدر دلشوره نداشتم.
... و کلي offline ديگه با اين مضمون.دختر کلافه از اين همه کنترل... و با اين حس که اين همه دلشوره و غوغا به خاطر حضور يک نفر خاص تو اون جمع بوده...دو سه تا offline مي زاره..
- : من خونم...
- : ديگه زنگ نزن... حالم هم خوبه
- : نگران هم نباش
- : الان هم دارم ميرم مهموني... تا شب نيستم.
.............. شب که بر مي گرده هيچ offline ي نيست! اونم از کسي که هر 2-3 ساعت کلي offline مي ذاشته! فردا صبح.. بازم خبري ازش نيست. مي ره بيرون... حدود ظهر زنگ مي زنه به موبايلش .. مي خواد از دلش در بياره ... نمي خواد اونو ناراحت ببينه... مي دونه چقدر حساسه.....
@ : دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
و دختر با خودش مي گه... بالاخره يه روز اين زنه رو که اين پيغام رو مي ده مي کشم....!
2-3 ساعت بعد بالاخره يه صداي خسته گوشي رو بر مي داره
- : سلام.. خوبي؟! لجباز....!
* : سلام.. خودتي.
- : هيچ معلومه کجايي ؟ دستگاهت چرا خاموش بود؟!
* : بيمارستان.. تازه از ICU در اوردنم بيرون. الان تو بخشم...
- : واسه چي؟
* : فشار عصبي... تو... تو نبايد....
- : مگه من چي کار کردم.
و ادامه نمي دن... حالش خوب نيست.... دختر هم مي فهمه... و ...
.................. حکايتيست حکايت عشق و اسارت
حق با کيه؟! خدا مي دونه...........

سوگند

، یه تشکر هم از
) بعدش 5 روز در هفته روزی 5 ساعت! سر چقدر باهاش چونه بزنم؟
راستی در نظر داشته باشید سطح علمیم خیلی بالاست! حتی اسم یکی از دستگاههایی رو که می گفت تا به حال نشنیده بودم!
خيلي هم شاكي بود.
داد مي زد، هرچي بدوبيراه بود بهم گفت.(
خودم بود! بدجوري هم شاكي بود! راستم مي گفتo


