دلم گرفته
اصلا گرفته كه گرفته! چرا من بايد حرف دلم رو اينجا بزنم؟
راز دل ، مال دله. اينجا كه مي گم حس مي كنم افكاري كه با كلي زحمت از اين و اون پنهان كردم... مثل يه نوشته مي چسبه رو پيشونيم...! اين رو اصلا دوست ندارم... حتي 2 تا!
اونم كه باهام قهر كرده ! يعني قهر نه ها... ولي مي دونم مثل سابق دوست نيستيم.
مثل اون اول ها ، چقدر خوب بود اون اولا .... يادش به خير.
از اون روزها خيلي گذشته. تو اين مدت خيلي آزارش دادم. يعني دقيقا هر چي گفت اين چه خوبه! لج كردم و بر خلافش رو انجام دادم.هر چي هم كه دوست نداشت با پر رويي تمام جلوي روش ...
همين جوري شد كه هي فاصله گرفتيم، فاصله و فاصله....
ديگه حتي حرف همديگر رو نمي فهميم. من مال اون رو... اون مال ِ.... نه.. اون مي فهمه چي مي گم ولي سكوت مي كنه!
وقتي كنارش مي شينم و باهاش حرف مي زنم... حرفهام از ته دلم نيست ... حرفهاي اونم كه از اين گوش مي گيرم.. از اوم يكي ميدم به باد
چي بگم... دوستش دارم... ولي بدم! انگار جز بدي كار ديگه اي بلد نيستم. دلم واسه خوبي هاش يه ذره شده... واسه بوسه هاش... تشويقهاش.. واسه وقتي كه باهاش بودم و حس غرور از اينكه مال منه همه وجودم رو فرا مي گرفت....
چقدر تنها شدم از وقتي كه باهام نيستي. خيلي تنها. وقتي تو نيستي... بقيه برام چه ارزشي دارن؟ اصلا وجودشون رو حس نمي كنم.
كاش هنوز رفيق بوديم.. مثل قديمها... مثل بچگي ها...........
خدايا ! اگه گريه كنم... بگم غلط كردم ... مياي دوباره دوست بشيم؟؟
سوگند

) در مقابل زور و تهمت و بهتان( آرمان!
)
!امروز مثلا رفتيم نمايشگاه!
( البته... 10.98 شدم! ولي همون 10 ميشه ديگه!
) بعدش آقا برگشته ... رو به من... چشماش رو گرد كرده
